no related item

شنونده: 1
دریافت: 7
بازدید: 1905

سخنرانی

 

ناشر : بنياد بين المللي علوم وحياني اسراء

سخنران : آيت الله جوادي آملي,

محل سخنرانی : مسجد اعظم

تفسیر آیت‌الله جوادی آملی -اعراف 53 بشنوید

تفسير قرآن

آیت‌الله جوادی آملی در این سخنرانی گفت: بین جهنم و بهشت و همچنین بین جهنمی‌ها و بهشتی‌ها حجاب است، لكن بین تمام كسانی كه در قیامت براساس درجاتی كه دارند یا آن دركاتی كه دارند، حجاب است.

اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
﴿هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّ تَأْویلَهُ یَوْمَ یَأْتی تَأْویلُهُ یَقُولُ الَّذینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ فَیَشْفَعُوا لَنا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذی كُنّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا یَفْتَرُونَ﴾
در جریان تأویل ملاحظه فرمودید كه نوع مواردی كه این كلمه در قرآن كریم استعمال شده به معنای وجود خارجی است نه وجود علمی و ذهنی و تأویل در مقابل تفسیر است؛ حالا تفسیر گاهی به ظاهر است گاهی به باطن ولی تأویل از سنخ تفسیر نیست تاویل از سنخ لفظ و معنا نیست بلكه از سنخ فعل خارجی است
مطلب دوم آن است كه كل قرآن تاویل دارد و تاویل قرآن یقینا در قیامت خواهد آمد گاهی هم ممكن است بعضی از مراحل تاویل قرآن در خود دنیا ظهور كند علم تاویل علم به غیر است در حقیقت و تاویلی كه برای متشابهات است حصر نكرده كه فقط متشابهات تاویل دارند بلكه محكمات هم دارای تاویل‌اند در آیه 7 سورهٴ مباركهٴ آل عمران كه قبلاً گذشت آنجا سخن از تاویل متشابهات به میان آمده كه فرمود ﴿هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ﴾ آنها كه قلبشان منحرف است اینچنین نیست كه آیه را بد معنا كنند بلكه اینچنین است كه درخارج بد عمل می‌كنند می‌گویند ما داریم آیه را پیاده می‌كنیم اینها سخن از مسائل علمی ندارند البته كارهای عملی شان مسبوق به تفسیر علمی اینهاست ولی قرآن كریم چون یك كتاب علمی محض نیست و تمام بحث‌ها را به خارج منتقل می‌كند چه در طرف حسنات چه در طرف سیئات حرف را به خارج می‌كشاند می‌بینید آنجا كه می‌خواهد خوبی را معنا كرد خوبان را معرفی می‌كند آنجا كه می‌خواهد بدی را معرفی كند بدان را معرفی می‌كند چون با افراد كار دارد با جامعه كار دارد یك كتبا علمی كه نیست این نور است نور مجموع علم و عمل است شما می‌بینید وقتی یك كتب علمی دارد عدالت را معنا می‌كند دیگر نباید در تفسیر عدالت عادل را معین كند كه نظم منطقی این است كه وقتی دارد عدالت را معنا می‌كند همان مفهوم را تفسیر كند نه عادل را معنا كند در سورهٴ مباركهٴ بقره در آیه ﴿لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ﴾ آنجا گذشت كه خداوند در تفسیر بر ابرار را به مردم معرفی می‌كند می‌فرماید ولكن البر می‌دانید خوبی چیست خوبی كسانی‌اند كه از نظر عقیده اخلاق عمل چنین باشند خب این نظم نظم منطقی نیست در تفسیر خوبی خوبان را به جامعه معرفی می‌كند ﴿لكن البر من آمن بالله و الیوم الاخر﴾ آنها كه به این سبك قرآنی آشنا نیستند حالا یا می‌گویند این بر نیست و بَر است یا می‌گویند ذو در تقدیر است لكن ذوالبر كسی است كه آمن بالله یا می‌گویند یك بر دیگری در تقدیر است و لكن البر بر من آمن بالله این سه راه و امثال این راه‌ها كج راهه است سرش این است كه اصلاً نمی‌داند زبان قرآن چیست زبان قرآن ك زبان علمی نیست نظیر كتابهای فقهی یا فلسفی كه این نور است نور باید علم را با عمل مخلوط كند او اگر كتاب علمی بود بله فقط بر را معنا می‌كرد ولی این می‌خواهد ابرار بپروراند لذا در تاویل و تفسیر بر ابرار را معرفی می‌كند ولكن البر می‌دانید نیكی یعنی چه؟ مردانی‌اند كه اینچنین‌اند لكن البر من آمن بالله از این تعبیر در قرآن كریم كم نیست می‌بینید وقتی كه می‌خواهد آنچه كه در قیامت نافع است بیان كند می‌فرماید ﴿یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ﴾ روزی است كه مال و فرزند نافع نیست خب دفعة می‌بینید استثنا می‌كند این استثنا با قبل سازگرا نیست ﴿إِلاّ مَنْ أَتَى اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ﴾ این نظم منطقی در كتابهای علمی این است كه كسی بگوید ﴿یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ﴾ الا سلامت القلب مال نافع نیست فرزند نافع نیست سلامت دل نافع است این نظم منطقی است اما قرآن با سلامت دل كار ندارد با سالم دلان كار دارد لذا فرمود ﴿یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاّ مَنْ أَتَى اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ﴾ این می‌خواهد سلیم القلب بپروراند نه سلامت دل را معنا كند در طرف سیئات هم به شرح ایضا وقتی می‌خواهد سیئه را معنا كند افراد بد را معرفی می‌كند در جریان تاویل متشابه هم همین است در جریان تاویل متشابه عین آن قضیه نیست نظیر او و شبیه اوست نمی‌فرماید به اینكه معنای متشابه را كسی نمی‌داند مگر خدا و راسخان در علم یا كسانی كه قلبشان منحرف است اینها متشابهات را پیش خودشان تفسیر می‌كنند سخن از تفسیر نیست حالا برفرض كسی قرآن را بد معنا كرده این مشكل علمی دارد او كه جامعه را به هم نزده یك نظری است برای خودش در گوشه ذهن خودش خودش آن را سوزانده اما تمام خطر این است كسی در جامعه بد عمل بكند به عنوان این كه من دارم قرآن را پیاده می‌كنم فرمود ﴿فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون﴾ می‌بینید در بخش سیئات هم سخن از عمل خارجی است اینها به دنبال متشابهات حركت می‌كنند در بخش عمل فیتبعون ما تشابه منه برای این دو كار یكی فتنه گری به هم زدن اوضاع یكی هم صبغه دینی دادن خب چرا آشوب كردید برای اینكه قرآن اینطور می‌گوید اگر فقط ابتغاء فتنه باشد دیگر رنگ مذهب ندارد فتنه است برای اینكه به این فتنه رنگ مذهب بدهند می‌گویند قرآن این را گفته فرمود ﴿فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ﴾ برای اینكه به این فتنه صبغه دینی بدهند ﴿وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ﴾ كه در مقام علم مشكل دارد اینجا تاویل سخن از تفسیر نیست سخن از وجود خارجی آن فتنه است این فتنه را تاویل القرآن می‌دانند در آن بخش سورهٴ مباركهٴ آل عمران یك مسئله‌ای درباره تاویل متشابهات است در بخش محل بحث سورهٴ مباركهٴ اعراف تاویل كل قرآن مطرح است كه كل قرآن تأویل دارد حالا تاویل قرآن گاهی در دنیا می‌آید گاهی در آخرت ولی تاویل حقیقی و تمش در آ خرت می‌آید تأویل قرآن كه بنا شد در آخرت بیاید معنایش این است كه دیگر سخن از لفظ و معنا نیست یعنی آنچه را كه این كتاب فرمود در قیامت ظهور می‌كند خب این قرآن چه فرمود فرمود درباره ابرار و مقربین كه ان الابرار ﴿إِنَّ كِتابَ اْلأَبْرارِ لَفی عِلِّیِّینَ وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّیُّونَ كِتابٌ مَرْقُومٌ یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ﴾ این در خارج ظهور می‌كند در قیامت درباره عده‌ای هم فرمود ﴿ان هم الا كالانعام بل هم اضل﴾ این هم ظهور می‌كند عده‌ای كه در قیامت به صورت حیوان محشور می‌شون این تاویل القرآن است عده‌ای كه نابینا محشور می‌شوند این تأویل قرآن است در سورهٴ طه و مانند آن فرمود كه عده‌ای كه نام خدا و یاد خدا را فراموش كرده‌اند نحشره یوم القیامة اعمی این تفسیرش روشن است اما وقتی در قیامت یك عده كور می‌شود و كور محشور می‌شوند این دیگر تفسیر قرآن نیست این تاویل قرآن است كه ﴿و نحشرهم علی وجوههم عمیا و بكما و صما﴾ اگر كسی ابكم و اعمی و اصم محشور شد این تاویل القرآن است در دنیا از انسان سؤال می‌كنند كه قرآن چطور بعضی‌ها را كور می‌داند ممكن است آدم پاسخ بدهد كه منظور از این كوری كوری ظاهری نیست كوری باطنی است برای اینكه در سوره حج فرمود ﴿لا تعمی الابصار ولكن تعمی القلوب التی فی الصدور﴾ با این كمك قرآنی از آیه سوره حج معلوم می‌شود كه خدا كه یك عده را می‌فرماید كه ﴿صم بكم عمی فهم لا یعقلون﴾ یا لا یرجعون این یعنی چه این تفسیر آ یه است این حل می‌شود اما این كه درباره‌ی عده‌ای می‌فرماید كه ﴿نحشرهم علی وجوههم عمیا﴾ ما اینها را كور محشور می‌كنیم قیامت ظرف تاویل قرآن است نه تفسیر قرآن این آیه كه در سورهٴ مباركهٴ اسراء آمدهاست می‌تواند ناظر به تاویل قرآن باشد كه یك عده‌ای را ما نابینا محشور می‌كنیم اینهایی كه نابینا محشور شده‌اند اینها كسانی‌اند كه تا ویل قرآن ردباره اینها ظهور كرده است آیه‌ی 97 سوره‌ی مباركه‌ی اسراء این است ﴿مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِهِ وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلى وُجُوهِهِمْ عُمْیًا وَ بُكْمًا وَ صُمًّا﴾ البته این‌ها اینچنین نیست كه حرف نشنوند یا حرف نزنند می‌شنوند اما همان‌طوری كه حیوان در دنیا حرف حق نمی‌شنید حرف‌های حیوانی می‌شنید حرف‎های حیوانی می‌زد اینها هم همان‌طوری‌اند اینهایی هم كه كورند نه یعنی نمی‌بینند اینها جهنم را می‌بینند آن عذاب را می‌بینند آن دلهره را از نزدیك می‌شوند و می‌بینند می‌گویند ﴿ربنا ابصرنا و سمعنا﴾ اینطرو نیست كه كور باشند كه چطور در دنیا با داشتن این همه مظاهر سعادت اینها را نمی‌دیدند مراكز فساد را می‌دیدند در آخرت هم بشرح ایضا این همه نعمت كه در قیمت است آنها را نمی‌بینند فقط جهنم را می‌بینند انسان مؤمن هم كر است و كور منتها یك كری و كوری محمود و ممدوح منتها قرآن از آنها به كور یاد نكرده خب این كه در دنیا ﴿قل للمومنین یغضوا من ابصارهم﴾ چشم پوشی كرده غض بصر كرده غمض بصر كرده چنین كسی در قیامت آتش را نمی‌بیند نه این كه چشم نداشته باشد یك كوری محمود است یك غمض محمود است یك غمض محمود است بعضی‌ها نمی‌بینند اینجا نامحرم را ندیدند آنجا جهنم را نمی‌بیند عده‌ای اینجا رحمتهای الهی را ندیدند فقط معاصی را دیدند و عمل كردند آنجا هم فقط جهنم را می‌بینند اینطور نیست كه اینها كور محض باشند خب اگر كور محض باشند كه دیگر نمی‌گویند ربنا ابصرنا و سمعنا همینهایی كه نغمه داوود را نمی‌شنوند طبق بیان نورانی حضرت امیر كه خواننده بهشتی‌ها قارئ اهل الجنة داوود (سلام الله علیه) است كه این خطبه قبلاً از نهج‌البلاغه خوانده شد فرمود كسی كه قرآن را در بهشت برای بهشتی‌ها می‌خواند وجود مبارك داوود (سلام الله علیه) است آن صدا هم فراگیر است اما دیگر به گوش كسی كه آهنگ گوش داد كه نمی‌رسد كه بنابراین همین مومنین ناشنوایند هم كافران منتها یكی ناشنوایی محمود دیگری مذموم هم مومنین نابینایند هم كافران منتها یكی محمود یكی مذموم كافر انبیاء را اولیا را بهشت را نمی‌بیند مومن هم جهنم را نمی‌بیند لا یسمعون حسیسها و هم فی ماشتهت انفسهم خالدون این جهنمی كه ﴿اذا راته من مكان بعید سمعوا لها تغیضا و زفیرا﴾ از دور نعره می‌كشد برای ج ذب تبهكاران این صدای غرش و نعره جهنم را كافر می‌شنود مومن نمی‌شنود ﴿لا یسمعون حسیسها و هم فی ماشتهت انفسهم خالدون﴾ كنار هم هم هستند غرض آن است كه تاویل قرآن اگر بخواهد ظهور كند راه هایش همین ﴿وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلى وُجُوهِهِمْ عُمْیًا وَ بُكْمًا وَ صُمًّا مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّما خَبَتْ زِدْناهُمْ سَعیرًا﴾ دربخشهای دیگر هم فرمود كه سیجزیهم وصفهم در قیامت ذات اقدس اله هر كسی را برابر با وصف او جزا می‌دهد یا نه هر كسی را با وصفش جزا می‌دهد یا وصف هر كسی را جزای و قرار می‌دهد سیجزیهم وصفهم وصف اینها را جزای اینها قرار می‌دهد حالا این وصف در آنجا به هر صورتی ظهور می‌كند یعنی خیانت را جزای فاعل قرار می‌دهد خیانت بالأخره یك تاویلی دارد دیگر این همان تاویل خیانت است چیز دیگر نیست وصف او را جزای او قرار می‌دهد خب این می‌شود تاویل قرآن پس سخن از لفظ و مفهوم و صورت ذهنی و امثال ذلك نیست سنخ سنخ خارج است و جمیع قرآن تایول دارد و اختصاص به متشابهات ندارد منتها ﴿اما الذین فی قلوبهم زیغ﴾ فتنه می‌كنند یك به این فتنه رنگ مذهب می‌دهند دو می‌گویند این تاویل قرآن است
مطلب بعدی آن است كه در بحثهای دیروز مطالبی گفته شد كه بعضی از این سوالات آمده كه مقداری‌اش را فرصت كردم بخوانم بعضی‌اش هم فرصت نكردم در طی بحثهای بعد مطرح می‌شود یكی از آن سوالات این است كه چ ون گفته شد اولیای الهی نظیر حضرت یوسف (سلام الله علیه) اینها در حال رنج تمنی مرگ ندارند بعد از یانكه به مقام عزت رسیده است تمنی مرگ كرد یعنی وقتی كه القوه فی غیابة الجب آنجا نگفت توفنی مسلما انجا كه و شروه بثمن بخس دراهم معدوده آنجا نگفت توفنی مسلما یكی از سوالات یكه مربوط به این آیه است این است كه وجود مبارك مریم (سلام الله علیها) فرمودند ﴿یا لَیْتَنی مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْیًا مَنْسِیًّا﴾ این تقاضای مرگ در حال دشواری ست این تقاضای مرگ در حال دشواری نیست این برای خودش آن وقتی كه مشكلات داشت مشكلات زایمان داشت فقر و فلاكت داشت آن موقع كه نگفت كه این در مقابل مشكلات حیثیتی است كه به دین برمی‌گردد وقتی گفتند ﴿ما كان ابوك امرء سوء و ما كانت امك بغیا﴾ می‌بینید این حیثیت دارد آسیب می‌بیند یعنی عزراء بودن دارد آسیب می‌بیند عزراء یعنی باكره این دارد آسیب می‌بیند یعنی طاهره این دارد آسیب می‌بیند این در حقیقت روی آن حیثیتهای دینی تقاضای مرگ كردند نه برای دشواری شخصی خودشان و اینها معمولا دشواری را نعمت می‌دانستند و تحمل می‌كردند اما سؤال دیگر كه نار كیست و چیست كه برای او اصحابی است؟ البته همان‌طوری كه در دنیا علم هست و انسان جدا نیست و اصحاب علم داریم عمل هست و انسان جدا نیست و اصحاب عمل داریم نار هم هست و از انسان جدا نیست و اصحاب النار خواهیم داشت برای اینكه بخشی از نارها از درون نشأت می‌گیرد نار الله الموقدة التی تطلع علی الافئده كه آ ن نارها نارهای مهمتر از نار سوره نساء است كه ﴿كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا﴾ غیرها آن نار الله كه نار الله الموقده است التی تطلع علی الافئده این صاحب فواد از اصحاب النار است البته اصحاب النار به تعبیر قرآن كریم فرشتگان معصوم (سلام الله علیه)‌اند كه ﴿و ما جعلنا اصحاب النار الا ملائكة﴾ كه اصحاب النار ملائكه موكل و معصومند كه ﴿لا یعصون الله ما امرهم﴾ این در وصف فرشتگان موكل دوزخ است آنها را هم خدا اصحاب النار فرمودند برای اینكه آنها نار بانند بالأخره و هر وقت آنها عصبانی بشوند آتش افروخته می‌شود ا ین كه وجود مبارك حضرت امیر در نهج‌البلاغه آمد كه فرمود كه فرشتگان مسئول دوزخ هر وقت عصبانی شدند تحتم النار این شعله افروخته می‌شود این كه در آیه سوره اسراء خدا فرمود ﴿كلا خبت زدناهم سعیرا﴾ هر وقت این آتش قیامت می‌خواهد افسرده بشود ما افروخته می‌نیم راه افروختگی‌اش هم به این است كه فرشته‌ای كه جزء اصحاب النار است غضب بكند دیگر حالا چنین نیست كه یك هیزم جدایی بیاورند یك مواد سوختنی جدایی بیاورند از غضب ملائكة النار تحتتم النار حطیم می‌شود خب بنابراین همان‌طوری كه علم از عالم جدا نیست عمل از عالم جدا نیست نار هم از صاحب نار جدا نیست و انسان می‌تواند با این جزء اصحاب النار بشود آیا می‌توان از فالیوم ننساهم اینگونه استفاده كرد كه این یوم برای خدا یوم است یعنی او در یوم می‌نگرد یا یوما می‌نگرد و ما با عین عدم الیومی او را با خبر می‌شویم زیرا اگر برای ما هم یوم بود كه نسیان صورت نمی‌گرفت برای ما یوم التذكر است چرا یوم نیست روزی است كه ما بالأخره گذشته‌ها را كه فراموش كردیم به یاد می‌آوریم آن روز كه روز نسیان نیست روز تذكر نسیان است در قایمت كه كسی فراموش نمی‌كند كه روز تذكره نسیان است یعنی اصل واقعیاتش می‌آید اولاً و اینكه در دنیا این حقیقت را فراموش كرده‌اند یادشان می‌آید ثانیاً یا اینكه در دنیا نسیان نبود تناسی بود به یادشان می‌آید ثالثاً یوم تذكره است یوم نسیان نیست در دنیا اینها نسیان دارند یا تناسی دارند و در آخرت به یاد شان می‌آید كه فراموش كرده‌اند حالا بقیه سوالات به خواست خدا به نوبت مطرح می‌شود
مطلب مهم آن است كه اینها در همه موارد یعنی وقتی كه دیدند تاویل قرآن ظاهر شد دستشان به جایی بند نیست دوتا تمنی دارند یكی درخواست شفاعت از شافعان یكی درخواست برگشت به دنیا غالبا آن تمنی شفاعت را اول ذكر می‌كنند آن درخواست به دنیا را بعد ذكر می‌كنند ﴿فهل لنا من شفعاء فیشفعوا لنا﴾ حالا اگر كسی از ما شفاعت نكرده او نرد ﴿فنعمل غیر الذی كنا نعمل﴾ حالا اگر كسی از ما شفاعت نمی‌كند ما به دنیا برگردیم و خودمان عمل صالح انجام بدهیم در پایان بحث دیروز كه به سرعت گذشتیم آیه سورهٴ مباركهٴ شعرا مطرح شد در آنجا همین نا امیدی را اول بازگو فرمو كه آنها می‌گویند ما كه شافع و صدیق نداریم آیا 99 به بعد سوره شعرا ﴿وَ ما أَضَلَّنا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ فَما لَنا مِنْ شافِعینَ﴾ شافعین در قیامت فراوان‌اند ملائكه هست اهل بیت هستند اولیای الهی هستند انبیاء (علیهم السلام) هستند اما هیچ كدام از اینها شافعت نمی‌كنند ﴿فَما لَنا مِنْ شافِعینَ وَ لا صَدیقٍ حَمیمٍ﴾ یك دوست حمام یعنی گرم دوستی كه گرم باشد برای ما حمیم باشد با ما گرم باشد اینها كه نیستند ﴿فَما لَنا مِنْ شافِعینَ وَ لا صَدیقٍ حَمیمٍ فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً﴾ ما یك بار هم به دنیا برگردیم ﴿فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ﴾ این ﴿فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً﴾ را مكرر می‌گویند از همان حال احتضار می‌گویند رب ارجعون رب ارجعون لعلی عمل صالحا در برزخ می‌گویند رد قیامت می‌گویند و در این صحنه هم می‌گویند ﴿فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ﴾ در آن قسمت پاسخ اینها داده نشد غالب مواردی كه تمنی دوزخیان و كافرن در قیامت ذكر می‌شود اول مسئله درخواست شفاعت یا صدیق است بعد درخواست رجوع كه قرآن می‌فرماید كه آن روزی است كه لا خلة و لا شفاعه نه كسی شفاعت می‌كند نه كسی دوست آدم است و خلیل و رفیق آدم است و مشكلش را با خلت و صداقت حل كند و نه راهی برای برگشت هست اما در هنگام پاسخ خدا ا ول آن رجوع را بازگو می‌كند چون آن اصل است می‌فرماید رجوع محال است برای اینكه با چه چیزی می‌خواهید رجوع كنید؟ شما باید با حیات رجوع كنید دیگر حیات را كه از دست دادید قد خسروا انفسهم این كه در پایان بحث دیروز گذشت این بود كه بالأخره انسان رد جریان تجارتهای دنیا یا سود می‌‌برد یا ضرر می‌كند یا نه نه سود می‌كند نه ضرر ولی اصل سرمایه محفوظ است ولی در جریان عرم اینطور نیست یك عده فما ربحت تجارتهم‌اند یك عده یرجون تجارة لن تبور‌اند دیگر ثالثی ندارد كه یك كسی نه استفاده كرده باشد نه ضرر كرده باشد این فرض ندارد برای اینكه سرمایه عرم است و عمر را هم داد بالأخره یا چیزی گرفت یا نگرفت اگر گرفت كه یرجون تجارة لن تبور نگرفت كه فما ربحت تجارتهم دیگر قسم ثالث فرض ندارد كه بگویید نه سود برد نه ضرر كرد لذا در اینجا فرمود قد خسروا انفهسم اینها یك سرمایه داشتند به نام عمر تمام شد آنجا هم كه بساطش برچیده شد دنیایی نیست تا اینها برگردند این بالاصل حالا از خودشان كه اصل است ناامیدند می‌ماند شفاعت اینها به دنبال هولاء شفعائنا بودند ا ین هم كه سراب بود و ضل عنهم ما كانو ایفترون فریه گم است دیگر یعنی یك چیزی را كه نیست انسان به دیگری اسناد بدهد این روحا ثواب است تاویل این فریه آن وقت ظهور می‌كند خب تاویل سراب كی ظهور می‌كند؟ فلما جاءه لم یجده شیئا آن وقت ظهور می‌كند كه سراب چیست لم یجده شیئا در آن حال چون فریه است این تعلیق حكم بر وصف مشعر به علیت است یك وقت است كه می‌فرماید ﴿ضل عنهم ما كانوا یدعون ما كانوا یعبدون﴾ این برهان می‌خواهد چرا ضل؟ دلیلش این است كه این اصلاً باطل بود اما اگر فرموده باشد و ضل عنهم ما كانوا یفترون این برهان نمی‌خواهد این تعلیق حكم بر وصف مشعر به علیت است یك وقت است كه به ما می‌گویند این شخصی كه به دنبال آب می‌رفت به جایی نرسید این جای سؤال باز است می‌گوییم چرا به جایی نرسید جواب می‌دهند به این كه این آب نما را آب خیال كرده آن وقت ما قانع می‌شویم ولی از اول اگر تعلیق حكم بر وصف بود به ما بگویند كسی به دنبال سراب رفت و به جایی نرسید ما اصلاً سؤال نمی‌كنیم چون می‌دانیم سراب آب نماست و آب نیست این و ضل عنهم ما كانوا یفترون از این سنخ است فریه یعنی یك امر باطل الف اگر به با ارتباط ندارد كسی بگوید این الف مال باست این خبر دروغ می‌شود فریه اگر زید این حرف را نزد كسی این حرف را به زید اسناد بدهد می‌شود فریه مطابق با واقع نیست واقعیت هم ندارد اسناد ربوبیت به اصنام و اوثان فریه است اثبات شریك برای الله فریه است فریه یعنی یك امر باطل یك امر باطل خب گم است دیگر دیگر دلیل نمی‌خواهد لذا تعلیق حكم بر وصف است و مشعر به علیت است برهان نمی‌طلبد ﴿و ضل عنهم ما كانوا یفترون﴾ دیگر درباره تاویل بحث جدایی نیست حالا اگر به یك مناسبت‌هایی مطرح شد آن وقت ممكن استبازگو بشود این سوالاتی هم كه اینجا شده است ممكن است ان‌شاء‌الله به خواست خدا در بحثهای بعد بازگو بشود
اما حالا آیه 54 ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ فی سِتَّةِ أَیّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ یَطْلُبُهُ حَثیثًا وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ اْلأَمْرُ تَبارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمینَ ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ﴾ قبل از اینكه یك دستور عبادی یا اخلاقی یا حقوقی صادر بفرماید منشأ دستورات اخلاقی را منشأ این باید و نباید را كه آن بود و نبود است ذكر می‌كند یك نظام تكوین را اول بازگو می‌كند كه عالم و آدم مربوب و مخلوق الله‌اند آنها نتیجه گیری می‌كند چون عالم و آدم مخلوق خدایند مربوب خدایند پس شما كمالتان را از او طلب كنید با او پیوند داشته باشید چون مجموعه آسمان و زمین را خدا آفرید این یك این كان تامه آنها و این مجموعه را او می‌پروراند این كان ناقصه این دو هم او خالق است هم او رب است كه الا له الخلق و الامر او هر چیزی را آفرید و هر چیزی را می‌پروراند بنابراین ادعوا ربكم تضرعا و خفیة شما هم مخلوق اویید هم مربوب اویید چه اینكه كل جهان هم مخلوق اوست هم مربوب اوست جهان دین دارد شما هم دین داشته باشید جهان از چه كسی فیض می‌گیرد در تدبیر كیست حرف چه كسی را می‌شنود امر چه كسی را اطاعت می‌كند شما هم اینچنین باشید خب ان ربكم كه با ربوبیت كار دارد چون مشكل وثنیین همان ربوبیت بود توحید ربوبی بود وگرنه اینكه ذات اقدس اله واجب الوجود است آنها قبول داشتند و ذات اقدس اله خالق كل است این را هم قبول داشتند و ذات اقدس اله رب الارباب است رب العالمین است رب كل است آن را هم قبول دارند اما ارباب جزئی برای آنها حل نشد حالا زمین را چه كسی اداره می‌كند روزی را چه كسی اداره می‌كند انسان را چه كسی اداره می‌كند اینها ارباب جزئی برای اینها حل نشده بود برای اینها اصنام و اوثانی قائل بودند لذا در بخشهای توحید خالقی اینها مشكل نداشتند و خدا می‌فرماید ﴿لئن سالتهم من خلق السمٰوات و الارض لیقولن الله﴾ چه اینكه در بخش‌های ربوبی مطلق هم اینها مشكل ندارند برای اینكه اینها در طلیعه سورهٴ مباركهٴ یونس هست كه اینها می‌پذیرند كه كل جهان را خدا دارد اداره می‌كند ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ فی سِتَّةِ أَیّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ یُدَبِّرُ اْلأَمْرَ ما مِنْ شَفیعٍ إِلاّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ﴾ بعد می‌فرماید اگر از آنها سولا بكنی كه این مجموعه را چه كسی اداره می‌كند آنها می‌پذیرند كه مجموعه را الله اداره می‌كند یعنی رب العالمین خدایی كه مجموعه جهان را اداره می‌كند مورد اعتقاد و باور وثینیین هم بود اما برای ربوبیتهای جزئی اینها مشكل داشتند در قرآن كریم كلی و جزئی را در تحت ربوبیت خدا می‌داند بعد آنگاه می‌فرماید كه الا له الخلق و الامر یك بیانی سیدنا الاستاد (رضوان الله علیه) دارند كه منظور از این امر آیا به معنی فرمانروایی است یا نه منظور از این امر عالم امر است ظاهر آیه امر به معنای فرمانروایی را یقینا می‌گیرد ولی فرمیاش ایشان این است كه امر به اصطلاح قرآن كریم آن امر ملكوتی است كه ﴿انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له كن فیكون﴾ هر جا سخن از امر در نظام تكوین به میان آمده آن امر ملكوتی است كه سبحان الذی بیده ملكوت كل شیء چون انما اذا اراد شیئا ان یقول له كن فیكون اگر امر به اصطلاح قرآن آن امر ملكوتی است و اگر اولیای الهی مردم را به امر خدا دعوت می‌كنند یهدون بامرنا ایشان از ضمیمه این آیات نسبت به هم بهره می‌گیرند كه امر در اصطلاح قرآن آن امر ملكوتی است یك اولیای الهی برابر با آن دعوتها و هدایتهای ملكوتی باطنی دلهای مردم را هدایت می‌كنند دو و اینكه فرمود ﴿و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلاة لذا جعلناهم ائمة یهدون بامرانا لما صبروا﴾ از اینجا هم نتیجه می‌گیرند كه آن پیوند ملكوتی اولیای الهی باعث نیل اینها به این مقامها شده سه قهرا علی له الخلق و الامر را همبه همین روال معنا می‌كنند یعنی عا لم خلق و عالم امر یعنی عالم مجرد و عالم معنا هر دو مال خداست چهار ببینیم ایا الا له الخلق و الامر خصوص این معنا را می‌گویند كه ایشان می‌گویند یا نه امر هم می‌تواند به معنای فرمانروایی باشد هم به معنای ملكوت.
و الحمد لله رب العالمین

تنظیم کننده گنجینه:محمد جعفر حسيني

دبیر سرویس :

زمان بارگذاری:17:30 27/08/1393

گروه اندیشه و معارف اسلامی

تصویر گنجینه

 

مدت:

29':37"

29':37" | صدای گنجینه

 

ایمیل شما:

email icon