|
ایران صدا: سیاوش کسرایی شاعری را در قالب کهن آغاز کرد اما با منظومه بلند آرش کمانگیر نام خود را بر صفحه شعر امروز فارسی ماندگار کرد. شعر کسرایی، شعر شور، شعور و خون است. او ساده ترین مضامین اجتماعی را با عمیق ترین تصاویر می آمیزد و شعری اعتراض آمیز می سراید.
سیاوش کسرایی در سال 1305 در اصفهان به دنیا آمد. اما خانواده او پس از چندی به تهران آمدند. او پس از گذراندن دوران ابتدایی در مدرسه ادب به دبیرستانِ نظام رفت و بعد ازآن راهی دبیرستان دارالفنون شد.
سیاوش شاعری را با سرودن چهارپاره گویی و شعر قالب های کهن دیگر آغاز کرد اما به زودی به قالب های نوقدمایی توللی وار روی آورد و مدتی بعد به راهِ نیما یوشیج رفت.
کسرایی در دهه 1330 آرام آرام شعرهایش را در مطبوعات انتشار داد و با سرودن منظومه ی آرش کمانگیر نام و آوازه یافت. شعر سیاوش در دهه رنگ و بوی سیاسی گرفت و انسان به عنوان محوری ترین موضوع شعر قرار گرفت. انسانِ رنج دیده و زحمت کشیده که بیداد زمانه بر او ستم روا می داشت و شاعر می کوشید در شعرهایش بخشی از آنهمه ستمِ زمانه را در شعرش تصویر کند، از همین رو گاه برخی از اشعارش به مرز شعار نزدیک می شود اما خوب می داند که میان شعر با شعار فاصله ی بلندی است. سیاوش کسرایی در شعرهایش چشم به آینده دارد و علیرغم مهدی اخوان ثالث که در زمستان فریاد نومیدی سر می دهد، او امیدوارنه از آرش می گوید که می تواند یکبار دیگر مرز ایران و توران را مشخص کند.
سیاوش کسرایی در 19 بهمن 1374 زندگی را بدرود گفت.
در پایان، یادآور می شویم که ترانه خاطره انگیز والا پیامدار محمد(وحدت) سروده سیاووش کسرایی با صدای فرهاد را می توانید با عنوان صدای تکمیلی برنامه دانلود کنید.
غزل برای درخت:
تو قامت بلند تمنای ای درخت
همواره خفته است در آغوشت آسمان
بالایی ای درخت
دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار
زیبایی ای درخت
وقتی که بادها در برگهای در هم تو لانه می کنند
وقتی که بادها گیسوی سبزفام تو را شانه می کنند
غوغایی ای درخت
وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است
در بزم سرد او
خنیاگر غمین خوش آوایی ای درخت
در زیر پای تو
اینجا شب است و شب زدگانی که چشمشان
صبحی ندیده است
تو روز را کجا خورشید را کجا
در دشت دیده غرق تماشایی ای درخت
چون با هراز رشته تو با جان خاکیان
پیوند می کنی
پروا مکن ز رعد
پروا مکن ز برق که بر جایی ای درخت
سر برکش ای رمیده که همچون امید ما
با مایی این یگانه و تنهایی ای درخت
ترانه والا پیامدار با صدای فرهاد:
والا پیامدار، محمد!
گفتی که یک دیار
هرگز به ظلم و جور
نمیماند برپا و استوار!
آنگاه، تمثیلوار
کشیدی عبای وحدت
بر سر پاکان روزگار!
در تنگ پرتبرک آن نازنین عبا،
دیرینه! ای محمد!
جا هست بیش و کم،
آزاده را
که تیغ کشیدهست بر ستم؟!
|